بارگاه
من از جبهه ی صبحِ قدم ،به درون خون ابدال پریدم ،واو آن را بر من ظاهر کرد،ومن در خون ابدال رنگین شدم...(روزبهان بقلی)
در رویت های عارفانه تصویر یابی های رنگارنگ و وجد آوری وجود دارد که کمابیش در تمام تمدن ها دیده می شود.این رویت ها انسان را بر فراز تجربه های روزمره قرارمی دهد و او را قادر می سازد تا در فضای تصاویر شگفت به مکاشفه با ملکوت یا پرسش از آن بپردازد.
نقاشی های اخیر امید حلاج در آستانه ی کشف جهان رنگین و روشنایی بهشت سان به انجام می رسد درعین حال او آشفتگی کنار آمدن با جبرقدرت را با اشاره به مرگ و تجربه ی درد نشان می دهد.جهانی نمادین از گل ها و میوه ها و آبها وفضای رنگین کمانی این سفر دو سویه را پوشانده است . او درگاه های تشرف را می کاود تا ما را با جهانی لذت بخش همراه کند که هم با الوهیت همراه می شود و هم با شطح از او پرسش می کند .در جهانی سکر آور از جذبه های کشف نشانه ها در شعله ی مایعی سیاه که بر پله ها جاری شده ما به یاد قربانگاه می افتیم ،به یاد گناه یا عقوبتی محتوم.
.ما بدن را وا می نهیم یا دوباره کشفش می کنیم ،این باربا پایی رنگین به برکه ی روشن سروریا باتلاق فنا می پریم تا در ضیافت خواب ها شرکت کنیم.ما در شیر شنا می کنیم روبروی مرغان و در سرای قصری پر از موجودات شناوربه تجلی می رسیم یا تلخی مرگ را در حکم ِ مقدری تجربه می کنیم.سرانجامِ این سفر به کجا است ؟درناکجا در سایه ی مَرکبی رنگین در خوابِ مرگ ؟........
بیدار شده ایم در جهانی که تا سپیدی فاصله دارد!
بهنام کامرانی
مشاهده نمایشگاه