هرچند ساعت چهار روز 26 فروردین سال نو، اینستالیشن/اجرا رسما آغاز می شود، اما در واقع، در زمستان سال پیش بود که گردش های پی در پی در جهت هدایت ریسمانی که قرار است در نهایت فرمی برای احاطه ی من به وجود آورد، انجامی نمادین را شکل داد از یک دگردیسی، هرچند نه آن که برای جسم رخ دهد. این که من در روند به وجود آمدن این هفت کپسول و نیز آن چه در روند اجرا با گریزی پی در پی رخ می دهد، وظیفه ای جز پرداختن به امری ظاهراً تکراری نداشتم، مسائلی را در برابرم ظاهر کرد که تلنگرهای آن را همیشه در موقعیت های روزمره تجربه می کردم (و این رخدادی بود کاملاً پیش بینی نشده). عدم جلوگیری از دفرماسیون های پیش آمده حین کار، و نیز پر کردن شکاف هایی که بین عناصری مانند ابر، یک صفحه کاغذ و یا صدای یک ساز، برایم رو به رو شدن با آن قسمت از مسائلی بود که برای حل شدنشان از خود مقاومت نشان می دادم. این اجرا ثبت روندیست از قرار دادن خود در بازه زمانی خاص برای یافتن و بیرون آمدن از این مسائل.
پیله کرم ابریشم مرحله ی دگردیسی کرم است به پروانه. تغییری تدریجی که در یک کپسول بافته شده و در طول مدت زمان مشخصی انجام می شود. کرم ابریشم در طول زندگی طبیعی خود برای رسیدن به تکامل و بقای نسل به این دگردیسی نیاز دارد. قطعا ما مرحلهای را در زندگی خود تجربه نمیکنیم که در آن جسم ما از حالتی به حالت دیگر و رفتار فیزیکی ما از شکلی به شکل دیگر تغییر کند، اما در گفتار، اندیشه، رفتارهای اجتماعی و بسیاری موارد دیگر وضع به گونه ی دیگریست. پیله های من خارج از جسمم تنیده شده اند. جایی که قسمت دیگری از وجودم قرار دارد. آنها در ارتباط من، با خودم، و در ارتباط من با دیگران شکل گرفته اند.