ستیز با فراموشی، نقد از محمد پرویزی
عماد چه می گوید و یا او با دست ساخته هایش ما را به کجا می کشاند؟ اگر در مواجهه با آثارش جویای یافتن پاسخ به پرسش هایی از این دست برآییم، خواسته و ناخواسته در قلمرو معنا شناسی اثر گرفتار می شویم. ما با دانش هرمنوتیک آموخته ایم که نمی توان مرزها و حدود کارکردهای معنایی اثر را مشخص نمود. اثر در رویارو با فرد تجربه می شود و درک و دریافت فرد نیز مبتنی بر رانه های خودآگاه و ناخودآگاهی اوست که نه تنها نمی توان تعین های آن را مشخص نمود بل هرگز نمی توان ملاک و سنجش جمعی را بر پایه و اساس این رانه ها استوار کرد.
با این پیش فرض آیا هرگونه نوشتن درباره این آثار، از وسوسه معنا ساختن درباره آن ها بر نمی خیزد؟ اگر آنچه احساس می کنیم به غایت معنایی یکه، صرفا ساخته و پرداخته ما تلقی شود چگونه باید دریابیم چیزی که استنباط می کنیم درست است یا نه ؟ در چنین وضعیتی، چرا درباره اثر هنری می نویسیم و یا می خوانیم؟ بارها مهمتر،گفتگو در این میانه چه معنایی دارد؟ کسی نمی تواند دیدگاه مشخصی را درباره کاری که پیش روش قرار گرفته اتخاذ کند. هر برداشتی می تواند درست و هر موضعی می توان نهایت آن به حساب آید.
تنها راه برون رفت از چالش هایی از این دست پرسیدن از خودِ اثر است. به جای این که بپرسیم عماد از چه می گوید؟ باید پرسید آثار کجا را نشانه گرفته اند ؟ جدا کردن اثر از مولف و پیش رفتن در قلمرو نشانه های آن نه تنها به ما، بلکه به خود هنرمند نیز گاهی یاری می رساند که دریابد تاکجا پیش رفته و بدون این که خود بداند اثرش از چه گستره ای سخن گفته است؟ پیش شرط چنین رویکردی، گام نخست قرار دادن آثار در زمینه و یا یافتن افق فکری آنهاست.به عبارتی؛ یکی از قاعده های اصلی شناخت پدیده های فرهنگی به پرسش کشیدن آنها در زمینه و یا در افق گفتمانیِ خاصِ خود است. چرا که « هیچ چیز به تنهایی قابل شناخت نیست. اثر در زمینه ای جای می گیرد و شناخته می شود. 1» آثار عماد را باید از روی نشانه ها و عناصرش به زمینه ی فکری و فرهنگ گفتمانی اش بازگرداند. گو این که چنین عزمی نیز از وسوسه های شخصی به دور نخواهدماند و خود شکلی از تجربه ی تاویل به حساب می آید. اما میزان استدلال ها از یک سو و عمق پیش رفتن در چارچوب نشانه های اثر از دیگر سو، تاویل را از توضیح دادن جدا می کند. افزون بر این « فهم استوار به تاویل است و توضیح استوار به بیان منطقی از علت ها و نتایج مطمئن. 2» درک کردن اثر با توضیح دادن آن دو مسیر کاملا متفاوت است. در نتیجه برای درک و فهمیدن اثری که در میدان دید ما حاضر شده، راهی بجز تاویل آن نیست. تاویل تجربه ها نیز متکی بر استدلال درست از آنهاست. به گفته توماس هابز « دستمایه ی انسان در زندگی تجربه هایش نیست بلکه استدلالی است که در مورد تجربه هایش دارد.» و نکته قابل تامل این که ؛ استدلال ها می بایست مبتنی بر حد اثر تعریف و بیان شوند. اثر میزانی از تاویل ها رامی پذیرد نمی توان به بهانه آثار هر چیزی را به آنها نسبت داد. با این حال من می خواهم بدانم آثار کجا را نشانه گرفته اند؟ می کوشم در مواجهه با آثار و با قرار دادن آنها در گفتمان و زمینه درک شان استدلال تجربه ام را به اختصار بیان کنم.
چوب ماده اصلی و وجه غالب آثار عماد به حساب می آید. این نحوه ی کاربست و یا استفاده از آن به سرعت زمینه ی ارجاعی اش را مشخص می کند. فرم های پریمیتیو از یک سو و خاصیت کهنگی چوب از سوی دیگر ما را به دست ساخته های کاربردی در روزگاران گذشته ارجاع می دهد. قدرت بیان گری حجم ها ناشی از حساسیتی ست که عماد در شکل دادن به آنها رعایت کرده و هیات غریب آنها، سادگی شان را از بین نبرده است. این رازِ آثار عماد است. حجم ها ساده اند یادآورد وسایل ساده زندگی. پوشش های فلزی و یا تلفیق چوب با فلز در آنها، با آن که هدف کاربردی را دنبال نمی کنند اما با دقت و وسواسی هدفمند کنار هم قرار گرفته اند. گویی با ابزار و امکانات ساده کارگاهی ساخته شده و قرار است از آنها استفاده خاصی صورت گیرد. این طبیعی بودن را می توان از نظم طبیعی خراشه های بجا مانده در روی آثار همچنین از نقش ضمنی آنها به عنوان وسایل کاربردی دریافت. وجه طبیعی بودن خاصیت بارز این آثار به حساب می آید و هر ساخته ای اگر بتواند به این قدرت طبیعی دیده شود ناخواسته و به شدت واقعی به نظر می رسد. حجم ها از این مسیر بر ذهنیت مخاطب نفوذ می کنند. ما حجم ها را احساس می کنیم . چرا که در ما این سادگی و نظم طبیعی ریشه دارد. این آثار از همین مسیر رفته رفته در حافظه تاریخی ما جا خوش کرده و در ذهنیت ما با سرنمون های کهن گره می خورند.
در نتیجه، گذشته در آثار عماد حاضر است. این حجم ها با آن که از گذشته نمی آیند اما باری از آن را با خود حمل می کنند. و از آنجا که به قول جانی واتیمو:« هر سند در بیش تر موارد آن چه را که می خواهیم بشنویم، بیان می کند.» در چنین زمینه ارجاعی، آثار عماد طنین تاریخِ انسانی ما را به واسطه تجسم عینی به گوش می رساند. آثار لایه هایی از گذشته را بازنمود کرده و فهمی از آن را بی واسطه در ما تسری می بخشند. گذشته ی به حضور آمده زمان بازیافته است. ما با حجم ها در پهنای زمان ذهنی حرکت از حال به گذشته را آغاز می کنیم. تاریخ به شکلی در ما زنده می شود. این بازگشت از آن خود کردن آن جوهره و شکلی از درک گذشته است. تاریخی که عماد با آثارش می سازد تاریخ انسانی ست و به موقعیتی خاص اشاره نمی کند از جوهره و فهم آن می گوید. معرفتی که در ناخودآگاه جمعی ما لانه کرده است و با تکانه های خاموش حجم ها بیدار می شوند. در مواجهه با این آثار، عمق ریشه ها در خود احساس می کنیم و بارها مهمتر ؛ شعفی ناشی از فهم این نکته ؛ که هنوز از آنها جدا نشده ایم. از طرفی هیات نا آشنای ساخته های عماد روایت ها را ناتمام گذاشته اند. گویی شکل ها هنوز جریان دارند و این ناتمامی با هر مخاطبی به سرانجام می رسند. دست ساخته های طبیعی، با طعبیت این آثار در همین نقطه از هم جدا می شوند. آنها شکل های روایت شده اند اما روایت های عماد ناتمام اند. این پایان بندی آزاد، دستامد کارش را در گستره ی کار هنری جای داده است. تا در فرایندی عجیب شکل های نا تمام در ما تمام شوند. این روایت از تاریخ بدون ارجاع به موقعیت و زمان مشخص، تجسم غریبی است، برای به یاد داشتن و شکلی از ستیز با فراموشی. چرا که « اصل اخلاقی روایت تاریخی جنگی است با فراموشی.3 » ما به واسطه ی این آثار اگر چه مبهم، اما به یاد می آوریم. و آنچه بیاد می ماند خودِ زندگی ست...
محمد پرویزی
1- رساله ی تاریخ ( جستاری در هرمنوتیک تاریخ ) بابک احمدی /تهران86( ص. 38 )
2- پیشین /ص 101
3- پیشین /ص 21